پایه های میز

راستی میز مدیران استانی چند پایه دارد ؟

   اینکه خدمت صادقانه عبادت است ، اینکه باید کشور را بسازیم ، اینکه زود آمدن و دیر رفتن برای خدمت ایثار است ، اینکه با شعار سال هماهنگ باشیم ، اینکه شهرما بیانگر فرهنگ ماست ، اینکه ما برای شایستگی قیام کرده ایم و ...  شاید حد اقل انگیزه یک مدیر تحصیل کرده و باتجربه  برای تصدی پست مدیریت در یکی از سازمان های استان باشد . اما راه رسیدن به این میز چهار پایه که نماد اصلی خدمت به خلق الله است راهی است دشوار و پر مخاطره که برای پیمودنش اصولی از قبل طراحی شده که هرکدام از نمایندگان مردم در مجلس یک نسخه در اختیار دارند و یا شاید هم این اصول را از برهستند . عزیزی که پا به این عرصه خطرناک می گذارد باید حداقل یک دهه گذشته را از تمام ناملایمات سیاسی پاک و مبرا باشد ، علیرغم میل باطنی در حزب و گروه حاکم باشد ، با مجمع نمایندگان استان هماهنگ ، با لیدر های این عزیزان بده بستان وآمد وشد های فراوان و وقت و بی وقت ملتزم الرکاب این گروه . تازه با این مقدمه می رسیم به ابتدای جاده ناهموار ( کی بود کی بود ... من نبودم ) . الحمد الله در استان ما سه نفرانسان قدر با ابزار لازم به وکالت از مردم بهارستان را قرق کرده اند تا حقی از موکلین تضییع نگردد ، از این رو به حکم وکالت از مردم باید تمام کارهای این جماعت ولو جزئی ترین کار باید با هماهنگی آنها انجام شود وگرنه خدای ناکرده رودخانه بشار برمی گردد . ( البته این رویه خاص استان ما ست ) .

واما مدیر ... مدیر را وادار می کنند که باید در موعد مقرر شخصأ با نماینده صحبت کند ، تماسی گرفته می شود ، وکیل ابتدا با سیاست حق به جانب میگوید من اصلا شمارا نمی شناسم و با تو برای این کار موافق نیستم  و همین امر باعث می شود که مدیر بیچاره خود را مدیون دانسته و تن به خواسته های نماینده دهد ، ( البته برای این دست مدیران راهی جز این هم نیست ) . حال در نظر بگیرید یک مدیر این پروسه را با دو نمایده دیگر هم به اتمام برساند ، آنگاه می شود مدیری با سه چتر حمایتی و هریک هم خود را موثرتر از دیگری می دانند . بعد این مدیر زرخرید شده ، مثلا با سه پست معاونتی و شش پست ریاستی باید جوابگوی حداقل پانزده الی شانزده پست درخواستی از این بزرگواران باشد ، کجا و چگونه از نه پست موجود شانزده پست بسازد برمی گردد به هنر مدیر و آن اینکه پست سرایه داری را به یکی از این وکلای محترم پیش کش نماید تا دوباره برگردیم به عصر قاجار و حکایت پادشاه قدری که از ترس ارباب اجازه سفر نه به شمال کشور و نه به جنوب کشور را نداشت .با این اوصاف میز مدیر دارای شانزده پایه است که هیچکدام هم دست خود او نیست ، با یک حساب سرانگشتی معلوم می شود که یک مجموعه کاری که باید تحت زعامت یک مدیر واحد بوده تا دارای کارایی باشد می شود پر از نظریه و راه وروش مختلف و نتیجه یعنی عدم کارایی دستگاه و بی خیال ملتی که از وکلا کار میخواستند !!!! . پس بدا به حال مدیری که با این اوصاف سکان یک سازمان را به عهده بگیرد ، آنگاه هم شرمنده خود می شود که وجدان کاری را به بهارستان سپرده و هم شرمنده مردم می شود که خود را در ابتدا وام دار آنها میدانسته ، وای به حال این میز  اگر یکی از پایه هایش جیر جیر کند آنگاه از دست هیچ نجاری کاری ساخته نیست الا اینکه مدیر عوض شود تا همه چیز ختم به خیر شود .

وآخر کلام اینکه : ای نمایندگان محترم ، ای وکلای عزیز شما را به خدا از این کوچک نگری ها دست بردارید و به جای پرداختن به کارهای خرد و بی ارزش که صرفا نگرانی موکلین را باعث می شود انجام کارهای بزرگ و ملی را در برنامه قرار دهید و بدانید که مردم از شما این قسم کارها را نمی خواهند . سنگ جلوی پای مدیران انداختن یعنی ایجاد بی اعتمادی و یاس .

قربان کرمی ; ٩:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۸/٢٠

دوستی خاله خرسه

 دوستی خاله خرسه

قصه ی دوستی خاله خرسه ماجرایی را از سالهای آغازین جنگ روایت می کند.  جمالزاده با شیرین زبانی خاص خودش می نویسد که کارمند دارایی ملایر بودم و  با رندی خاص مرخصی گرفته قصد داشتم سری به مادر پیرم در کرمانشاه بزنم . با کالسکه ای از ملایر بجانب کنگاور  روانه شدم همراهان من یک شازده ی تویسرکانی و یک پستچی به نام جعفر آقا و یک شاگرد قهوه چی تردست و جوانمرد و در عین حال خوشخو و خوشگو  بودند. تا حدود تویسرکان شازده با ما بود و حدود کنگاور  با سرباز زخمی روسی برخورد کردیم  جعفر آقا ما را ترساند که تله است ولی حبیب شاگرد قهوه چی  - که حالا برای دیدن خانواده ی خود می رفت تا اندوخته های خود را به مادر پیرش بسپارد تا خرج خواهر و برادرزادگان یتیمش کند گفت : تله چیه زخمش که دروغ نمیگه ! و بالاخره زخمی روسی را به داخل کالسکه آورد تا او را به پاسگاه روسها در کنگاور تحویل دهد . بعدا معلوم شد این قزاق روسی  برای زورگیری  به این حدود آمده و در درگیری تیر خورده. کالسکه چی با سوار کردن این روسی مخالف بود و هی غر می زد  تا اینکه حبیب کیسه ی پولش را از درز شال در آورده و یک دوریالی به کالسکه چی داد تا ساکت شود و البته همینطور هم شد. وقتی حبیب پولها را در آورد قزاق زخمی چشمش به پولها افتاد و چون گرسنه ای که کباب دیده باشد  چشمش برق زد . بالاخره کاروان به کنگاور رسید و قزاق را تحویل دادیم اما پس از مدت کوتاهی روسها آمدند و حبیب را با توهین و تنبیه  بردند . معلوم شد قزاق زخمی چیزی گفته بود. فردا صبح که  به حوالی پایگاه روسها رفتم  تا ببینم از حبیب خبری هست یا نه  دیدم حبیب را با دسته ای سرباز به مسلخ می برندو بعد از مدتی صدای تیر امد و حبیب بر زمین خورد. سربازان رفتند اما چندی بعد همان قزاق زخمی دیروز لنگان لنگان خود را به جنازه ی حبیب رساند و همان کیسه ی پول دیروزی را از درز شال حبیب در آورده و رفت. .......

    در اواخر جنگ اول با انقلاب اکتبر ، روسها از ایران بیرون رفتند و بعد ها به نام انقلابی بازهم بحرانهای توده و مارکسیتی را در ایران آفریدند و سالهای بعد هم. آن روزها هم ما حافظه ی تاریخی مان خوب کار نمیکرد تا حد اقل از بروز آن ناهماهنگی ها جلوگیری کنیم تا آنهمه جوان ایرانی به بلای کمونیست گرفتار نشوند و آنهمه سرمایه تلف نشود و لی کو حافظه ی تاریخی ؟ اصلا تاریخ به چه درد می خورد؟

 

قربان کرمی ; ٩:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۸/٩

ماجرای بهتان به عایشه

 

جریان افک و بهتان به حضرت عایشه

سنگ بدگوهر اگر کاسه ی زرین شکند                                                          قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود

کسانی که بر اساس انگیزه ای خاص قضیه بهتان به عایشه را ساختند و دربین مردم درانتشار آن اهتمام نمودند تا ابد تعصب های نادل پسند را وادار کرده که این بار مرتکب دسیسه بازی و نشر اکاذیب و جعل وا ختلاف در روایات شوند و افکار مریض خود را شاخ و برگی اضافه کنند هر چند اظهارات این یاوه گویان وورشکستگان دینی در نزد اشخاص واقع بین ارزشی ندارد و تاسف آور است بر فکر پلید و عقل نارسای بعضی از این متفکران نابخرد که هنوز با کتمان حق با وجود آیات صریح و روشن پیروی از فکر بیمار و نظریات پلید خود خیال می کنند شاید رسول الله آیات برائت را خود ساخته چون دسیسه این اشخاص انتقام جو را به این عقیده واداشته جهالت و نادانی کامل آنان به عظمت  قرآن و آیات و احکام و سر بلاغت آن است .چطور می تواند این صحابی عالیقدر که همواره یارو یاور رسول خدا بوده و به او ایمان آورده و شهید از دنیا رفته نسبت به ناموس رسول الله و ام المومنین دست درازی کند که در این صورت باید درصفحات تاریخ تزویر کنیم و ایمان وجهاد صفوان را انکار کنیم نویسنده و مورخ هریره  می گوید:عایشه پاکدامن و بیگناه است و سخنانی که در باره ی او گفته شدمجعول و ساختگی است.و مسئله ی بعدی باید گفت رابطه ی بین صفوان و عایشه از چه وقت پیدا شده اگر از مدتها قبل بوده که این موضوع بر هووهای عایشه چطور پنهان مانده با آن همه حسدی که نسبت به عایشه به خاطرعلاقه شدید رسول به داشتند و از خدا می خواستند که موضوعی را پیدا کنند که سبب رنجش رسول الله از عایشه گردد و اگرازقبل رابطه ای بین آنها نبوده که یک زن مومنه و همسر پیغمبر خدا با یک مرد ناشناس در کوتاه ترین مدت رابطه ای ایجادکند که منجر به عمل ناشایست شود و در تا این حد دچار انحطاط اخلاقی گردد و خود را خوار و بی مقدار شمارد که عقل سلیم و فهیم آنرا نمی پسندد مگر از سوی عقلی مختل و عقیم.و در نهایت قابل باور نیست که دو نفر رابطه ی نامشروع داشته باشند و درانظار عمومی ظاهر شوند اگرهمواره چنین بود صفوان می توانست خود رابه مدینه برساند و قافله را از سرنوشت عایشه مطلع سازد ولی به سبب پاکی و ایمانی که داشتند هیچ وقت فکر نمی کردند از مسلمانان کسی در رابطه با ناموس پیامبر  و مادر مومنان کسی این چنین افتراهای ناروایی نسبت دهند و جاروجنجال به راه اندازند ولی غافل از منافقان و یهودیان انتقام جو و کینه توز.ان شاء الله که همگی افرادکوردل خود را از تاریکی و موهومات و تعصبات ناپسند خلاص نمایند

قربان کرمی ; ۸:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۸/۸