دوستی خاله خرسه

 دوستی خاله خرسه

قصه ی دوستی خاله خرسه ماجرایی را از سالهای آغازین جنگ روایت می کند.  جمالزاده با شیرین زبانی خاص خودش می نویسد که کارمند دارایی ملایر بودم و  با رندی خاص مرخصی گرفته قصد داشتم سری به مادر پیرم در کرمانشاه بزنم . با کالسکه ای از ملایر بجانب کنگاور  روانه شدم همراهان من یک شازده ی تویسرکانی و یک پستچی به نام جعفر آقا و یک شاگرد قهوه چی تردست و جوانمرد و در عین حال خوشخو و خوشگو  بودند. تا حدود تویسرکان شازده با ما بود و حدود کنگاور  با سرباز زخمی روسی برخورد کردیم  جعفر آقا ما را ترساند که تله است ولی حبیب شاگرد قهوه چی  - که حالا برای دیدن خانواده ی خود می رفت تا اندوخته های خود را به مادر پیرش بسپارد تا خرج خواهر و برادرزادگان یتیمش کند گفت : تله چیه زخمش که دروغ نمیگه ! و بالاخره زخمی روسی را به داخل کالسکه آورد تا او را به پاسگاه روسها در کنگاور تحویل دهد . بعدا معلوم شد این قزاق روسی  برای زورگیری  به این حدود آمده و در درگیری تیر خورده. کالسکه چی با سوار کردن این روسی مخالف بود و هی غر می زد  تا اینکه حبیب کیسه ی پولش را از درز شال در آورده و یک دوریالی به کالسکه چی داد تا ساکت شود و البته همینطور هم شد. وقتی حبیب پولها را در آورد قزاق زخمی چشمش به پولها افتاد و چون گرسنه ای که کباب دیده باشد  چشمش برق زد . بالاخره کاروان به کنگاور رسید و قزاق را تحویل دادیم اما پس از مدت کوتاهی روسها آمدند و حبیب را با توهین و تنبیه  بردند . معلوم شد قزاق زخمی چیزی گفته بود. فردا صبح که  به حوالی پایگاه روسها رفتم  تا ببینم از حبیب خبری هست یا نه  دیدم حبیب را با دسته ای سرباز به مسلخ می برندو بعد از مدتی صدای تیر امد و حبیب بر زمین خورد. سربازان رفتند اما چندی بعد همان قزاق زخمی دیروز لنگان لنگان خود را به جنازه ی حبیب رساند و همان کیسه ی پول دیروزی را از درز شال حبیب در آورده و رفت. .......

    در اواخر جنگ اول با انقلاب اکتبر ، روسها از ایران بیرون رفتند و بعد ها به نام انقلابی بازهم بحرانهای توده و مارکسیتی را در ایران آفریدند و سالهای بعد هم. آن روزها هم ما حافظه ی تاریخی مان خوب کار نمیکرد تا حد اقل از بروز آن ناهماهنگی ها جلوگیری کنیم تا آنهمه جوان ایرانی به بلای کمونیست گرفتار نشوند و آنهمه سرمایه تلف نشود و لی کو حافظه ی تاریخی ؟ اصلا تاریخ به چه درد می خورد؟

 

قربان کرمی ; ٩:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۸/٩