آب زنید راه را،،،

شب نگردد روشن از وصف چراغ ،،، نام فروردین نیارد گل به باغ تا ابد صوفی اگر هی هی کند،،، تا ننوشد باده، مستی کی کند ثانیه گرد ساعت مچی ، این یادگار روزهای سرد دیماه هرچند به روال معمول میچرخد ، اما چون از منظر پریشان من وعده دیدار نزدیک است انگار که معیوب است و درجا میزند . با خود گفتم لحظه دیدار نزدیک است ، پس چرا دل پریشان است و حال مشوش؟ نکند این دل کار دستت بدهد و این بی حوصلگی و شیدایی تورا خراب همین لحظه ها کند ؟ بندی از زندان بند دار یکی از زندان بانان قصر باز شد و نگاری دربند آزاد گشت و چون راهش طولانی است خادمین را فرمان دادند تا تدارک دیدار نمایند در سرایی که شان والای آن نگار خوش نگار است جای دهند و شاید آن روزها شاعرمان به فکر این روز بوده که گفته : آب زنید راه را چونکه نگار می رسد ،،،

قربان کرمی ; ٦:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٦/٢٢