زمین و انسان

از غروب زرد طلایی تا صبح سفید صادق دوازذه ساعت از شبانه روز را در سکوت و تاریکی آرامیم و راحت . می خوریم و می خوابیم همچون بز . فارغ از هیاهوی زندگی و در پی آنیم که بیاساییم و نشخوار کنیم . این فلسفه وجودی و ماهیت شب است که خداوند آنرا مایه آرامش و زمین و زمینیان قرار داده است . که پس از طولانی مدت کار و زندگی با شبی آرام خود را پرداخت می کنیم و در انتهای شب با یاد خدا شروع کنیم روزی را که مبنایش خدمت به خلق و پیرایش زمین خدا برای خلق اله است . اما امروز کمیاب و نایاب گشته است . بی تفاوتی به هم نوع ، بی رنگی نگاها ، بی رمقی مراودات ، بی تابی برخوردها ، بی حوصلگی دیدارها ، بی ملاحضگی اخلاقیات ، بی عاری دیون ها ، بی ثمری تلاشها و .... صدها بی بی دیگر رنگ و روی روز خدا را عوض کرده است . زمین خدا را چه شده است که اینقد بی تفاوت و بی خیال هم نوعانند . مگر نه این است که همه مدیون فردوسی شاعر بزرگ پارسی گوی هستیم . شاید یادمان رفته که گفتند : بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش زیک گوهرند . اما از این همه درد و گرفتاری امان از کمی درمان . آیا میدانید زمین از دستمان نگران است و دلگیر ؟ آیا میدانید مخرب ترین موجود زنده در کره زمین میباشیم ؟ آیا میدانید غذا و دارو می خوریم تا زمین را خراب کنیم ؟ آیا میدانید فرسایش جنگل و مرتع از افتخارات بشر است ؟ آیا میدانید قوی ترین قاتل جانداران زمینیم ؟ آیا میدانید زمین را می سوزانیم تا خود نسوزیم ؟ بله ، ما بغل نکردیم زمین را و نبوسیدیمش به همین دلیل دیگر ناراحت است ، تهدیدش می کنیم پس ضعیف می شود و فرسوده ، اینقدر درخواستمان زیاد است که دیگر زمین تحویلمان نمی گیرد . ما اینقدر دروغ گفتیم که زمین از ما متنفر گردیده است . اینقدر با زمین همصبحت نشدیم که کم حرف و بی ثمر گشته است . و اینقدر بذل وبخشش را از او گرفتیم تا در برکت و محصول دزدی می کند و اینقدر از وجودش تعریف نکردیم که عصبی و بی محصول گردیده است و اینقدر آبش را گرفتیم که گلویش خشک خشک گردید و بالاخره اینقدر بدی کردیم که خود و زمین پر شدیم از عقده و کینه و حسادت .خدایا به دادمان برس که اینقدر در زمین خدا زمانه را زمین گیر کردیم و مدفون .......

قربان کرمی ; ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٧/٢٢