لحظه دیدار

یواش و آرام به لحظه دیدار نزدیک میشویم ، لحظه ای که می باید به همه چیز و هم کس شک کرد ، شک کرد به ترانه ها زیر و بم ، شک کرد به دیوار های پر از موش ، شک کرد به جاده و پیچ وخم هایش و رانندگان شب بیدار که سحرگاهان نیم چرتند و خمار ، شک کرد به سوز سرمای پائیز که برگ زرد درختان را تزئین کوچه راه باریک خانه دوست می کند ، شک کرد به باد که می پریشاند صفای زلف بور یاری خسته را ، شک کرد به تیغ تیزی که قرار است بپیراید گونه های قشنگ مسافر را ، و شک کرد به دل ، دلی که می تپد و سخت پریشان است ، و خدای نکرده یهویی بریزد آبرویی فریدونی را ، که گر رفت ، گو رو ، اما این بار باک است و عیب .

قربان کرمی ; ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۱