غافلگیر

قرار براین شد تا دگر روز نه صدامان از ته گلو به در آید و نه کلامی را پیامک کنیم ، پشت میله های قفسی بمانیم که گویند فرجی دارد اگر صبور باشی ، مثلا در دور دست فرشته ای به درآید و مخی را بزند با یونجه فوت کرده ای و آن شود که ما میخواهیم. البته ناگفته نماند بد فهمی در مکالمات و مراودات دلنگرانی کم رنگی را به صورت نشانده بود که قائده را به هم میزد و اینها و بیشتر همه برای بایکوت کردن امیر بوده تا امتحانی دیگر . در هر حال خوب یا بد از دی گذشتیم و به اتفاقی می اندیشیدیم که خبرش در راه بود اما کی ؟ حدسمان برای آینده نزدیک بود ، اما یهویی غافلگیر شدیم و آمدیم به بهاری که فقط یک گل همیشه بهار دارد .

قربان کرمی ; ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۸/۱٠