آب زنید راه را،،،

شب نگردد روشن از وصف چراغ ،،، نام فروردین نیارد گل به باغ تا ابد صوفی اگر هی هی کند،،، تا ننوشد باده، مستی کی کند ثانیه گرد ساعت مچی ، این یادگار روزهای سرد دیماه هرچند به روال معمول میچرخد ، اما چون از منظر پریشان من وعده دیدار نزدیک است انگار که معیوب است و درجا میزند . با خود گفتم لحظه دیدار نزدیک است ، پس چرا دل پریشان است و حال مشوش؟ نکند این دل کار دستت بدهد و این بی حوصلگی و شیدایی تورا خراب همین لحظه ها کند ؟ بندی از زندان بند دار یکی از زندان بانان قصر باز شد و نگاری دربند آزاد گشت و چون راهش طولانی است خادمین را فرمان دادند تا تدارک دیدار نمایند در سرایی که شان والای آن نگار خوش نگار است جای دهند و شاید آن روزها شاعرمان به فکر این روز بوده که گفته : آب زنید راه را چونکه نگار می رسد ،،،

قربان کرمی ; ٦:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٦/٢٢

زمین و انسان

از غروب زرد طلایی تا صبح سفید صادق دوازذه ساعت از شبانه روز را در سکوت و تاریکی آرامیم و راحت . می خوریم و می خوابیم همچون بز . فارغ از هیاهوی زندگی و در پی آنیم که بیاساییم و نشخوار کنیم . این فلسفه وجودی و ماهیت شب است که خداوند آنرا مایه آرامش و زمین و زمینیان قرار داده است . که پس از طولانی مدت کار و زندگی با شبی آرام خود را پرداخت می کنیم و در انتهای شب با یاد خدا شروع کنیم روزی را که مبنایش خدمت به خلق و پیرایش زمین خدا برای خلق اله است . اما امروز کمیاب و نایاب گشته است . بی تفاوتی به هم نوع ، بی رنگی نگاها ، بی رمقی مراودات ، بی تابی برخوردها ، بی حوصلگی دیدارها ، بی ملاحضگی اخلاقیات ، بی عاری دیون ها ، بی ثمری تلاشها و .... صدها بی بی دیگر رنگ و روی روز خدا را عوض کرده است . زمین خدا را چه شده است که اینقد بی تفاوت و بی خیال هم نوعانند . مگر نه این است که همه مدیون فردوسی شاعر بزرگ پارسی گوی هستیم . شاید یادمان رفته که گفتند : بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش زیک گوهرند . اما از این همه درد و گرفتاری امان از کمی درمان . آیا میدانید زمین از دستمان نگران است و دلگیر ؟ آیا میدانید مخرب ترین موجود زنده در کره زمین میباشیم ؟ آیا میدانید غذا و دارو می خوریم تا زمین را خراب کنیم ؟ آیا میدانید فرسایش جنگل و مرتع از افتخارات بشر است ؟ آیا میدانید قوی ترین قاتل جانداران زمینیم ؟ آیا میدانید زمین را می سوزانیم تا خود نسوزیم ؟ بله ، ما بغل نکردیم زمین را و نبوسیدیمش به همین دلیل دیگر ناراحت است ، تهدیدش می کنیم پس ضعیف می شود و فرسوده ، اینقدر درخواستمان زیاد است که دیگر زمین تحویلمان نمی گیرد . ما اینقدر دروغ گفتیم که زمین از ما متنفر گردیده است . اینقدر با زمین همصبحت نشدیم که کم حرف و بی ثمر گشته است . و اینقدر بذل وبخشش را از او گرفتیم تا در برکت و محصول دزدی می کند و اینقدر از وجودش تعریف نکردیم که عصبی و بی محصول گردیده است و اینقدر آبش را گرفتیم که گلویش خشک خشک گردید و بالاخره اینقدر بدی کردیم که خود و زمین پر شدیم از عقده و کینه و حسادت .خدایا به دادمان برس که اینقدر در زمین خدا زمانه را زمین گیر کردیم و مدفون .......

قربان کرمی ; ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٧/٢٢

کی میتونه ؟؟؟؟/

به نام خدا

کی می تونه جز من وتو دردمونو چاره کنه ؟

یادتونه زیر گنبد کبود دو تا دوست بودن و کلی حسود؟ تقصیر همون حسودا بود که حالا شده یکی بود یکی نبود.

  آری درد تو ،دردمن، درد همکلاسی،درد هم دانشگاهی ، درد همشهری ،درد بچه های محله ، درد دختران ،درد پسران ، درد پدران کار کشته ، درد مادران داغ دیده ، درد فرزندان حال شاید فرزندان آینده و...درد من وما.

  بله درد من و ما بیکاری است .(بیکاری، بیکاری ،بیکاری) بیکاری تنها خودش نیست که روزگارمان را سیاه کرده است . این میهمان ناخوانده همراه و همزادی دارد که صد مرتبه از خود بدتر است .( همزادی چون افسردگی ،خماری ،انحراف ، اعتیاد ،انسداد ، انجماد ، اضطراب ، یاس و نومیدی )

... و اما تو ای کاندیدای محترم و ای کسی که این روزها قشون کشون مردم را با گرفتاریها و مشکلات روزمرگی  روانه هر کوی و برزنی میکنی و در سایه پازلی از کلمات رنگین از بر  شده برای صندلی سبز بهارستان ردای وکالت می دوزی. ای عزیز تر از جان و ای  کسیکه این روزها واجب تر از نان شبی . دغدغه این مردم شمردن محرومیت هایشان نیست (محرومیت جزء ذات این مردم است ) . اینها به هدر رفتن سرمایه هایشان (فرزندان دلبندشان) را نظاره گرند ، استعداد های پاکی که اگر شکوفا شوند معجزه میکنند، اما متاسفانه از فرط بیکاری ذره ذره جلوی چشمانشان مثل شمع آب میشوند و جز آه و افسوس کاری از دستشان بر نمی آید . بیا و رو راست باش و بگو واقعا چه کاره ای ؟ چه می دانی ؟ چرا آمده ای ؟ اما خدا وکیلی شعار نده چون خسته از تکرار لالایی های دروغینی هستیم که قبلا ما را به خواب بیکاری فرو برده است . بگو چه راهکاری داری؟ نسخه شما بر این درد مزمن چیست ؟ نکند به ریشمان بخندی و غروب دوازده اسفند بعد از شمارش آرا  بگویی دودوتا شانزده تا ،کی به کیه ؟ تو می دانی که با رای ماها من میشوی .اگر می خواهی من شوی و من بمانی باید به من وما توجه کنی . بدان وآگاه باش : گردش پولی ، حساب های بانکی ، معادلات ارزی ، امتیازات انحصاری ،فقط مشکل بخش کوچکی از جامعه را آن هم به شکل مقطعی حل می کند . به کار گیری نیروهای رسمی ،قرار دادی و پیمانی در ادارات و سازمانها به سفارش و رابطه ایجاد اشتغال نیست . برادر عزیز اگر نمی دانی بدان مشکل بیکاری فقط و فقط با تولید  و ایجاد امنیت اقتصادی حل می شود . زحمت شما از بابت این که راهکار بدهید را کم کردیم و خودمان می گوئیم که شما زمینه ساز تولید باشید ، به زیر ساخت ها توجه کنید ، به اعتبارات مصرفی دل نبندید به کارهای اساسی فکر کنید ، به خودتان نمره بیست ندهید چرا که نمره زمانی ارزش دارد که دیگران آن را بدهند .

 

 

 

 

و اما چند سوال اساسی :

آیا از نرخ رشد بیکاری شهر خود و اختلاف آن با شهر های همجوار اطلاع دارید ؟

آیا می دانید در حوزه انتخابیه شما برای آمار گیری اخیر بیش از هفت صد نفر لیسانس و فوق لیسانس شرکت کرده اند ؟ این همه لشکر کشی برای یک ماه کار با دست مزد میانگین  چهارصد تومان چه معنی و مفهومی دارد ؟ آیا نشانه بارز بیکاری نیست ؟

آیا به نحو پذیرش نیروی انسانی که اخیرا برای شهرداری اگهی کرده بودند اطلاع دارید ؟

آیا واقعا به فکر جذب سرمایه های تولیدی در این دیار هستید ؟

آیا پس از ورود به مجلس در مصوبات صاحب نظری یا فقط دست بالا می بری و اعلام حضور می کنی ؟

آیا به نظر شما شهرستان های محروم این استان بضاعت کارخانه های تولیدی را ندارند ؟

و خلاصه شب دراز است و آیا و ... زیاد .

واما خواهش ما از مردم فهیم و با غیرت استان  : بیائید برای ساختن آینده ای بهتر این بار فارغ از هر گونه تمایلات سیاسی ، حزبی ، جناحی و طایفه ای به کسی رای دهیم که با تمام توان به مقابله با بیکاری بر خیزد و در این کارزار مهم صاحب نظر باشد .

 

خدا آن ملتی را سروری داد که تقدیرش به دست خویش بنوشت

به آن ملت سر و کاری ندارد که دهقانش برای دیگران کشت 

 

قربان کرمی ; ٥:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/۱۸