ساعت

از نوک لاکی انگشتان دو پهلوی مایل به زرد ، اما نرم و ملایم بند اول که بگذریم یه راست به مفصلی می رسیم که ارتباط بند دوم برای گردونه ته دست و دامنه مچ است ، مچی که ابتدای بازوست و نگه دارنده اهرم شست یعنی جایگاه نشانه ، جایی که قرار است به ما بگوید کی و چگونه باشیم . بله ساعت وسیله ای است که هم نما می دهد و هم نوا ، نما را می دهد که آماده کنیم و نوا را می سازد که چه بکنیم ، اما امروزه ما فقط با افاده هاش سرخوشیم و نمایش را از بریم ، گاه به دست راست و گاهی به دست چپ می بندیم و برای آنکه دقت نماید و عمل کند مجبوریم هی وارونه ببندیم و آنجاست که اقبالمان را وارونه می کند . اما از این گذر روزها و رسیدن به شبها برای رسیدنش بس تلاش کردیم تا رسیدیم به یک شب ول گردی که ته برگشتمان به آن بود . ساعتی سفید و قشنگ

قربان کرمی ; ۱:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۸/۱٤