روز خبرنگار ؟

ما زنده برآنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست اصحاب رسانه به موجی میمانند که با تلاطم سهمگین اما بیگاه روزگار هم می خزند و هم می روند،از داشته های خود می گذرند تا نداشته های جامعه هدف را بیابند.ازخواب شیرین صبحگاهی که هنگامه خروس سحری است چشمان خسته را با فشار پلک ها باز می کنند تا از کاروان خبر جا نمانند.در فصل بهار طراوت گلها ، در فصل تابستان گرمای دلربا ، در فصل پائیز برگ ریز هزار رنگ ، در فصل زمستان برودت جانکاه ، خللی در حرارت خبرشان ندارد،،، اینان صف اول مبارزه جبهه بی خبری هستند که روزشان را به میمنت ومبارکی فرخنده داشته و تبریک می گوییم. اینجانب به نیابت از جمعیت ده درصدی دیار گچساران (جامعه عشایری ) ضمن تبریک مجدد خواسته های عشایر از اصحاب رسانه را عرض میکنم . و اما....انتظار ما از اصحاب رسانه نگاه عشایری به جامعه عشایری است.نگاهی با طعم و بوی طبیعت وکوچ.نگاهی به سادگی سیاه چادرهای عشایری که تش پسیناپسینشان با بوته های خشکیده وباد آورده روشن میشود. و سردر کار خود داشته و کسی را آزار نمی دهند ، تنها به فانوسی قانعند و کاسه ای شیر. لذا بیان واقعیت های جامعه عشایری کار ساده ای نیست نیازمند مهندسی رفتار است.نشان دادن توانمندی های جامعه عشایری با وجود سختی ها و نارسایی ها روحیه ای عشایری میخواهد به عنوان مثال نقش عشایر در نمود اقتصاد مقاومتی الگوی مناسبی برای سایر جوامع موازی است که حرفه ای عمل کردن و حرفه ای نوشتن آن لازم و ضروری است برای شما خبرنگاران مسئولیت پذیر. پر رنگ نمودن زندگی عشایری و نشان دادن جلوه های زیبا و تأمل برانگیز زندگی عشایری انتظاری است که عشایر همیشه در صحنه ازاصحاب رسانه دارند. الهی چنان کن که اصحاب علم و رسانه بدان سان نویسند خردمند نگیرد بهانه

قربان کرمی ; ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٥/٢٥

شب رویایی

شنیده بودیم می گویند سالی که نکوست زبهارش پیداست ، اما من خیال می کردم این مال شعر ها و کتاب هاست ، گفتم شاید دروغ شاعر است که به خاطر موزون کردن قافیه شعری می گوید ،اما اینی که شد درست آن بود که باید می شد، نه از دروغ شاعر خبری بود و نه از قافیه های دگرگون ، هرچه بود  برگهای زرد درختان امید پائیزی بود . نامش چی باشد مهم نیست ! خب ، شما بزارید" شب مراد : شبی که قراربود پایانش رویایی شود با عصرانه رمانتیک شروع شد و این ساعت و زمان هی گشت و گشت تا خود را به نیمه ها ی ملکوتی اذان رساند ، آنگاه که جمله بندگان دعا می کنند برای همین مراد، از ذکر خدا گرفته تا صلوات و ... همه را واسطه خیر می کنند ، خلاصه بعد از آن بود که وردمان جواب داد و دل به رویا زدیم و رفتیم و رفتیم به ناکجا ی شهر دیارمان از کوچه و خیابان تا پارک و جنگل و بیابان گرفته همه را رد کردیم با اینکه هواسمان جای دیگری می گشت ، این بود که اگر می پرسیدند مسیر شب را قطعا به یاد نداریم ، چون در هوا بودیم ، نه در زمین ، هم سرخوش از وقت بودیم و هم مضطرب از بخت ، می خرسندیدیم از اینکه با همیم و می ترسیدیم از اینکه چرا باهمیم ، هی در ته وجود برایش هزار و یک دلیل مربوط و بی ربط جمع و جور میکردیم که مبادا شرته های ولگرد زمینی مانع از پروازمان در رویایی پائیزی شوند ، اما و صد البته چون اجازه حرکات موزون دستهایمان همه در اختیار یکی بود پرواز تا بی نهایت یعنی ؟؟؟

قربان کرمی ; ٧:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۸/۱۱