ماراباورکنید

به نام خدای که همه جا هست. درست بعد از (یکصدوچهارده روز) دوباره دلم هوای نوشتن کرد ، اینکه در این فاصله زمانی چرا ننوشتم بماند ، اما چرا دوباره نوشتم ، ؟ باید گفت : زعشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است ،،، به آب و زنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را ،،،، جمال یار با نبودن و ندیدن و ننوشتن و نخواندن ما بی نیاز از عشوه و کرشمه بود تا اینکه احساسمان بر این شد که نیازی به ورود دوباره است ، لذابرداشتیم آنچه را که لازمه یک نوشتن خوب است و نوشتیم که: بیا وگل نگر بر اندیشه راحت تا مشوش نشود خاطری از جنس خواستن .هرچند به نزد ما ، شما ها میرسانید خود را در حد انتظار اما مرور خاطرات گذشته کمک می کند به آسانی راه آینده . مدتی است که احساس میکنم که دوباره نوشتن چاره کار است تا از فشار زیاد قانع کردن جامعه هدف که بی سبب بهانه میگیرند رهایی یابیم ، جامعه ای که دو ایراد اساسی دارد . اول آنکه سطحی نگر اند و به جای عنایت به کلیات موضوع در جزئیات سیر می کنند ، اصل داستان را فدای جزئیاتی می کنندکه در شکل گیری این داستان سازنده کمترین نفشی را ندارند ، فلذا نتیجه آن جز تسلسل چیز دیگری نیست . دوم آنکه باور ندارند آنچه را که میگوئیم و میکنیم ، یا اینکه حداقل نمیخواهند باور کنند . چرا که هم شفاف میگوئیم و هم به صراحت اما اینکه چرا شک دارند که ما دروغ میگوئیم و دورشان میزنیم جای تامل است ، خلاصه برای اینکه حجت را تمام کنیم و بگوئیم که ما فقط در نشان دادن صداقت گفتار و کردارضعیفیم و بس و الا چیز دیگری نیست ، میگوئیم که : هرچه هست از قامت ناساز بی اندام ماست،،، ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست ... خوب شد ؟ بس است دیگر ؟

قربان کرمی ; ٦:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٥/٢٤