بی نیازی

یکی از عوامل اصلی درجهت جلوگیری از پیشرفت و ماندن درگرفتاری های ما عدم شناخت کافی از جامعه هدف می باشد ، مسلما تا خوب نشناسیم به درمان نخواهیم رسید ، امروزه ما در تشخیص صحیح و تفکیک هدفمند نیازمندان کشور مانده ایم، متناسب با خواسته ها رشد نکرده ایم . بی نیازی آن نیست که همه چی داشته باشی ، بی نیازی احساس داشتن است ، احساس بودن است ، دارایی یعنی وجود ، یعنی بودن با معنی ، یعنی سخاوت در صداقت ، یعنی آمدن برای ماندن ، یعنی هدف ، یعنی شناخت مجهولات زندگی و این محقق نمی شود مگر احساس بی نیازی بکنی ! نیاز به خودی خود سخت نیست ، آنگاه که با احساس همراه شود کشنده و جانکاه است ، بیائیم نیازمندان واقعی را بشناسیم ، نیازمندان واقعی جامعه تکدیان مبلس شده کوچه و بازار نیستند ، بلکه بزرگان آبرومدنی هستند که زندگی را با یک اشتباه باختند و راه برگشت برایشان بسته است که تا پیدا کردنش فرصتی باید . گدای معمول ورسمی بدون هیچ عیب و عاری روزش را با دست درازی شروع می کند وشب را با کاسه معجون به صبح می رساند و فقط با جسمش گدایی می کند و روانش آزاد است ، اما آنان که عمری آبرومند سیر شده اند گدایی را نمی پسندند ، یعنی نمی توانند گدا باشند ، و اگر از کرسنگی بمیرند حتی حاضر به یک بار گدایی هم نیستند چرا که با روح روان بازی نیاز را شناخته اند ، پس پیدا کردن اینها مانند فهمیدن صدای سکوت سخت است وگرنه ریختن پول گدایی در کاسه تکدیان خیلی راحت است ، مانند شنیدن فریاد .

قربان کرمی ; ۸:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۱