داستان

آن روزها ، این روزها و روزهای دیگر هریک داستانی دارند، اما این داستان، داستان دگر است . حکایتی از کهنه مرامی که سربازکرده و در بوستان سبز عاطفه ها چون گل در انتظار شکفتن، هم به آب و نور و غذا و هم به مهر و عنایت و وفا نیازمند ، آنگاه که می آمد خیال می کرد که داستان یکی بود ، یکی نبود همان قصه شب های خاطره است ، اما کم کمک فهمید همه باشند نیستند اگر خدا باشد همه هستند پس خود را یافت و گفت که : دوستت دارم چون سر بر آستانه معرفت داری ، چون مهر و موم کرده ای داشته ها را تا از نعمت با من بودن بی نصیب نباشی ، چون نه به صورت که به سیرت مانده ای و در اندرون معرکه زندگی فقط به آنی فکر میکنی که من میخواهم ، چون خود را داده ای که مرا بگیری ، چون به شب ماندی تا در روز روشن شک کسی را سبب نشوی، چون در سعی به شاعر مانی و در گفتار به ناطق . مرد داستان ما در پس توی آرزوهاش بازگشت به سعادت رادید و با دلی شاد بر نظرگاه انتظار نشست تا خدا چه خواهد .،!

قربان کرمی ; ٧:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۸/٢٠

ژاکت دست باف وطنی

سلام ... احساس میکنم خیلی سردمه ، درحالیکه هوا گرم گرم گرم است ،فکر کنم تب دارم ، با خودم میگویم پالتوی ژاپنی قرضی بپوشم یا ژاکت دست باف وطنی ، رنگ جلیقه قهوه ای باز باشد بهتر است یا سورمه ای سیر نمیدانم ! غوغای درون آرامش بیرون را به هم زده است ،طوفان ناشی از تضاد این دو توده مخالف بوستان امید را به سختی می لرزاند ، تند بادی که نتیجه این دگرگونی است بس خطرناک است و مرموز . اگر دیرک تدبیر با میخ احتیاط محکم نشود جای خطر است . باید گام ها را آهسته اما محکم برداشت و برای آبرومندی حتی به سایه خود هم شک کرد .

قربان کرمی ; ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٧/۳٠

گل همیشه بهارم

به نام آنکه بهار را برای گل افرید صدای نم نم بارون آنگاه که با نعره های مقتدر رعد و برق در آسمان خدا موزون می شود ، مرا به یاد رویش گلی می اندازد که همیشه بهاری بوده و خواهد بود . این نرمش امتداد عشوه های ناز نازی همان گلی است که تا بخواهد پردازش می شود . ای خدا این وصل را هجران نکن . دوستت دارم ، برای تو ام ، کنارتم تا بخواهی . پس هسسسسسسسسسسسسسسسسسسستم تا هستی !

قربان کرمی ; ٤:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٧/٢٩