تاکی هستی ؟

آنگاه که پس از سالها انتظار بالاخره در میانه روز فارغ از همه تاریکی ها پاورچین پاورچین با دلی لرزان و چشمانی محتاط به اینسو وآنسو از کویر و گلستان گذشتی و به سراغم آمدی شک نداشتی به اینکه هستم و میمانم . با آمدنت هرآنچه دیدی خوب بود و مطمئن بودم داری با تمام وجودت حس میکنی نرمش صادقانه و سیرت ساز را و این آن چیزی بود که میخواستی و تا به امروز هر روز بهتر از دیروزش بوده و نامش امید به آینده است . واما من ! بدان و آگاه باش آنچه خواستم وآنچه کردم همه به اختیار ، سلیقه و تدبیر بوده و هیچگاه به طمع بلند آرزوی کوتاه را از دست نخواهم داد . از اینرو به آمدنت افتخار کن و با صلابت بمان تا باقی مسیر را همراه و همزاد باشیم و دعا کنیم بر ماندگاری سعادتی رنگین اما سال خوره و درد کشیده ، رنج سفر دیده رودی که از کوهپایه های خواستن سرچشمه گرفته و با تلاطم مسیر به دریای خوشبختی رسیده و چون ماهیت رود همیشه اندیشیدن به دریاست است پس می نشینیم بر اقبال بلند بودن و در اندیشه شدنی شایسته خواهیم ماند .

قربان کرمی ; ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۸/٤