چرا آمدی ؟

خوش آمدی و خوشم آمد از آمدنت ،،،، هزار جان گرامی فدای یک قدمت . مهر تو گرچه در بهار جوانی شروع شد ، اما چون با مهر امروز گره عاشقانه خورده برتقویم دلم نشت همچون ابری برای احساس آرامشی از جنس خواستن ، آرامش برای آینده ای روشن ، روزگاری شیرین که برای دوامش احتیاط شرط عقل است . پس می کوشم برای بهتر بودنش و اطمینان میدهم برای تضمینی از جنس وفاداری . گرچه رنج فهمیدن آزارت می دهد ، گرچه وجودت را درک نکردند ، گرچه فهمیده نشدی برای آنان که تمام قد بودی ، گرچه دلت پر است از بدرفتاری های اطرافیان ، گرچه نهال امیدت با تبر جهالت ریشه کن شد، اما همه اینها دلیل ماندن در برزخی نیست که کلیدش در خورجین سر خری است که هیچ نمیداند .آمده ام تا بودنم درمانی باشد بر درد مزمنی که زاده غرور و بی تدبیری بوده است . اما هرچه بوده گذشته ، دیگر نبش قبر چاره کار نیست ، راهی را باید رفت که تضمین کند آنچه را نیاز دل به شرط عقل است . برای ما گرچه اقتدار در رفتار و گفتار سهل و آسان است اما این برای شما شاید آنقدرکه ارتباط عمیق است نخواهد بود و لیکن با حد اقل اختیار می شود مختاری بود شایسته . و این روال حرکت چرخ تدبیر برمدار تقدیر است . پس با این احوالات موجود و اینکه خوب میدانید دانستنی ها را این سوال پیش می آید که چرا آمدی ؟

/ 0 نظر / 22 بازدید