امیر حافظ عزیزم

گفته بودی که بگویم که چه هستی ،،،،،،،،،،،، فاش گویم که تو آنی که خود هستی خواستم بگویم خورشیدفروزان افق بلند اقبالمی دیدم از وجودتابناکت خواهم سوخت ، خواستم بگویم ماهی دیدم که گاه هستی و گاه نیستی ، خواستم بگویم گلی دیدم شاید زود از دستت بدهم ، خواستم بگویم عزیزی دیدم به عزیز مصر میمانی و به هجرانش نمی ارزد و خلاصه هرآنچه از خوب و خوبی ها میدانستم را پازل کردم دیدم گوشه ای از آن ناقص است ، لذا هی گشتم و گشتم تا رسیدم به اینکه تنها تویی که پر میکنی جورچین خاطراتم را نه از برای یک روز یا یک هفته ویک دوره، که برای باقیمانده آنچه را که پایان عمر مینامند . تو آنی که هرآنچه را که خواستم در نگاهت دیدم و جز من هیچکس به این نگاه نخواهد رسید . فقط تویی تنها گل همیشه بهارم .

/ 2 نظر / 20 بازدید
چت روم

سلام دوست عزيز تبريک ميگم وبلاگ خيلي قشنگي داري بخش چت روم سايت بزرگ گودگيم راه اندازي شده اگر شما هم دوست داريد در محيطي شاد با دوستان خود صحبت کنيد و يا دوستان جديد پيدا کنيد http://www.chat.goodgame.ir اگر از سايت خوشتون اومد خوشحال ميشم ما رو هم داخل بخش دوستانتون لينک کنيد تا عضو کوچکي از دوستان شما باشيم[گل]

شهلا

آقای مهندس به گمانم تواین شبه شعرامیرحافظ روی کلامتون یه حال متفاوت گرفته ....منویاداین بیت نه چندان آشنا انداخت که شاعرمیگه:درمن انگارکسی درپی انکارمن است / یک نفرمثل خودم تشنه دیدارمن است[قلب]