چگونه باشیم بهتر است ؟

چگونه باشیم بهتر است ؟

گاهی نباید دید و گاهی هم باید خوب دید . اگر در دیدن تامل شود ،  اتفاقی که می افتد بر وفق مراد است ، تناقض افکار در جامعه مدنی که دوقطب مخالف ،اما عاشق و دوستدار  هم گاهی در تعامل و گاهی در تقابلند ،  زندگی را شیرین  و هدفدارمی کند ، چون فراوانی زائقه و تنوع افکار باعث شکوفایی زندگی می شود . ازاینرو اگربرداشت دختران و پسران را از منظر اختلاف بررسی کنیم می بینیم که با وجود اختلاف لغوی شدید خوشبختانه در کانون زندگی تعاملی هدفمند دارند .  با مقایسه  این دو دیدگاه لازم است قضاوت منصفانه و بدون از ملاحضات جنسیتی و تفاوت های منسوخ در خلقت  زن و مرد باشد .

دخترانچه می گویند؟

پیاده از کنارت گذشتم، گفتی: “قیمتت چنده خوشگله؟”سواره از کنارت گذشتم، گفتی: “برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!” درصف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود!در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود! زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی! در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ خود را برای هوس بازی بیندازی روی من! در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی! در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریادکشید و تو پشت سر من بلندگفتی: “زهر مار!”در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت فحش خواهر و مادر بود!در پارک، به خاطر حضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم!نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی!من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی!مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است!من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام!عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی!عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد!من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ!من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر!وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است!وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است!نه دیگر من به حقوق خود واقفم، و برای گرفتن برابری در مقابل تو تا به انتها استوار و مستحکم ایستاده ام زیرا به هویت خود رسیده ام، به هیچ وجهی از حق خود نخواهم گذشت.من با تو برابرم، احتیاجی ندارم که تو در اتوبوس بایستی تا من بنشینم احتیاجی ندارم که تو نان آور باشی احتیاجی ندارم که تو حامی باشی خودم آنقدر هستم که حامی خود و نان آورخود باشم با تو شادم آری، اما بدون تو هم شادم!من اندک اندک می آموزم که برای خوشبخت بودن نیازمند مردی که مرا دوست بدارد من اندک اندک عزت نفس پایمال شده خود را باز پس می گیرم به من بگو ترشیده، هرچه می خواهی بگو. اما افتخار همبستری وهمگامی با مرا نخواهی یافت تازمانی که به اندازه کافی فهمیده و باشعور نباشی!گذشت آن زمان که عمه ها و خاله هایم منتظر مردی بودند که آنها را بپسندد و در غیر اینصورت ترشیده می شدند و در خانه پدر مایه سرافکندگی بودندامروز تو برای هم گامی با من)و نه تصاحب منکه من تصاحب شدنی نیستم( باید لیاقت و شرافت و فروتنی خود را به اثبات برسانی حقوقم را از تو باز پس خواهم گرفت. فرزندم را به تو نخواهم دادخودم را نه به قیمت هزار سکه ویک جلد کلام الله که به هیچ خواهی دادممکن است دوست و همراه تو شوم اما ملک تو نخواهم شد .

 

 

پسران چه می گویند؟

پیاده از کنارم گذشتی و اخمت سهم نگاه مشتاق من بود و لبخندت نصیب آنکه سواره بود!سواره از کنارم گذشتی و مرا اصلاً ندیدی و کرشمه ات را به آنی ارزانی دادی که قیمت ماشینش از خونبهای من بیشتر بود، در صف نان صدای لطیفت نانوای خسته را به وجد آورد و نوبتم راگرفتی و بروی خودت هم نیاوردی زیر باران خیلی قبل تر از تو منتظر تاکسی بودم اما ماشین که آمد آب گل آلود را بر من پاشید و جلوی تو ایستاددر تاکسی که نشستم آرزو کردم کنارم ننشینی تا اگر ماشین تکانی خورد و به تو خوردم، حیوان خطابم نکنی در اتوبوس بین ما نرده آهنی بود، جایم را اگر به تو تعارف میکردم میگفتی یا دیوانه است یا مرض دارد در سینما، دیدم که تهمینه میلانی تمام مردان را شیطان تصویر کرده، کفرم درآمد، نیکی کریمی جیغ زد و گفتم زهرمار دعوا که کردم، او که میدانست مادر و خواهرم را بیشتر از خودم دوست دارم به آنها ناسزا گفت تا بیشتر بسوزم! در پارک رفتارت فقط حرسم را درمی آورد و این هدف اصلی تو بود ،  آزادی ات را صاحبان قدرت گرفتند،همانان که از قدرت ثروت اندوختند و تو که مدل ماشین پسرانشان را میدیدی دست و پایت شل میشد، من ازدواج نکردم چون تو چشم و هم چشمی داشتی و به انگشتر سه میلیونی نظر داشتی، تازه این فقط یک حلقه بود از زنجیر خواسته هایت بود ، صفت ترشیده را اولین بار از خودت شنیدم، کوچکتر بودی یادت هست میگفتی معلم ریاضیتان شوهر نکرده، گفتی ترشیده!عاشق که شدم تلفنم را قطع میکردی و بهانه ات حضور میهمانهایتان بودعاشق که شدی، فردا که مادر میشوی را ندیدی؟ دلت نمیخواهد همسر پسرت را بپسندی؟ تو و مادرم یکی هستید! من باید اضافه کاری کنم تا تو در هر میهمانی لباسی جدید بپوشی تا به تو بگویند خوشتیپ من باید شبها هم کار بکنم تا تو سفره ات رنگین باشد و به تو بگویند کدبانوخسته از اضافه کاری برگشتم و گفتی پوشک بچه را عوض کن چون من ناخنهایم را تازه لاک زده اماوقتی خواستی طلاق بگیری، “گفتند” بچه مال پدر است! من نگفتم، همان دینی گفت که تو برایش از پس اندازمان سفره ابوالفضل می انداختی ویهویی خواب میدی که باید به حج بروی، آنهم در اوج گرفتاریمان آری، اینچنین است خواهر من! رفتارهای زشت ما از پس هم می آیند خوشحالم حالا که میخواهی تغییر کنی من هم برآنم که بهتر باشم و شادتر باشیم در کنار هم، من و تو ای هموطن، بدون هر نوع بغض و کینه و تبعیض جنسی مایی بهتر برای برای فردا و آینده ای بهتر.

با سپاس از وبلاگ نویس خوب و دوست داشتنی  ( قاصدک )

/ 0 نظر / 21 بازدید